دومین برنامه گروه با اعضای بیشتر در باغ فردوس

دومین کوه گشت خانوادگی با هماهنگی کلیه اعضا لغو شد و به برنامه نهار در باغ فردوس جاده آتشگاه تبدیل گردید. جمعه ۵آذر بعد ازکلاس مدیریت سازما نهای پیچیده(آقای دکترطباطبایی) همگی توافق کردند سرساعت ۱۳.۳۰ باغ فردوس باشند. اعضای شرکت کننده در این نهار خانوادگی به شرح ذیل بودن آقای مهندس سلیمانی به همره عروس و دامادشان - آقای مهندس علیزاده به همراه خانم و پسرشان - آقای جانسون به همراه خانم و دختر کوچولوش(آنی کوچولو) -خانم خمامی به همراه همسرو فرزندو خواهرشان-خانم الشریف به مراه همسرش-خانم ملک پور به همراه پسرشان- آقای مهندس بنای سرشوری به همراه کل اعضای خانواده-تنها عضو مجرد هم بنده بودم که ساکت در گوشه یکی از تختهای سنتی نشستم. آقای بهروزی و کفعمی و داوری نتوانستند بیایندخانم جهان دیده هم مراسم سالگرد داشتند نیامدند.همگی به قسمت سفره خانه سنتی رفتیم . همگی شاد و سرحال به صحبت پرداخته و غذا سفارش دادیم .بعد از صرف غذا چایی و نسکافه سفارش دادیم که تا ساعت ۱۵.۲۰ دقیقه طول کشید چندتا عکس یادگاری گرفتیم و بعد سریعا به طرف کلاس حرکت کردیم جمع گرم و شادی بود همگی با انرژی به سرکلاس رفتیم.

این بود دومین برنامه گروه پیشتازان مدیریت اجرایی۸۸

ملانصرالدین همیشه اشتباه می کرد

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»  

 شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تاییدکنی آنهااحتمالا به تو کمک خواهند کرد. » 

  شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)
ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشته است. او به خوبی می دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

 «اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی برآنها پیروز شوی ! و آنها هم مدتی لذت خواهند برد.

برگرفته از گروه بازاریابی گوگل-آقای پرهیزی